تبليغاتX
جوانان امروز
 

خداحافظی

 

آخرین دیدار

هنوز شروع نشده موقع خداحافظی شد

جدا شدن از شما ها واقعا برام سخته ولی چه می شه کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به قول دکتر مهرداد عالی پور:

ای پرتوهای نافذ خورشید

ای چشمه های جوشان و ای رودهای خروشان

من در طبیعت از شما نافذ تر جوشان تر و خروشان تر را یافتم

انسان هایی که در دل و جان آدمیان نفوذ می کنند و نام نیکشان

بر سر زبان ها جاری و یادشان تا ابد در دل ها ماندگار است

شاید دوست داشته باشید بدونید چرا می خوام خداحافظی کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خیلی از جوونای ایرونی حداقل یه بار تو زندگیشون با این غول بی شاخ و دم دست و پنجه نرم  کردن آره کنکورو می گم

امسال بچه کنکوریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نمی دونم الان که فهمیدید چند ساله ام چه فکری در موردم می کنین؟؟؟؟؟؟ (تو آخرین نظرا بهم بگین)

ولی دوباره بر می گردم

شاید یه کم دیر ولی بر می گردم

بر می گردم تا سیاهی مداد و با سپیدی دفترم آشتی بدم

سبز باشید  .


 

نوشته شده توسط عماد الدین در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


ریا

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند

هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش

پنهان زه دیدگاه خدا می نخورده ایم

پیشانی از داغ گناه سیاه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبردن از آن به که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا

مائیم ..... ما که طعنه ی زاهد شنیده ایم

مائیم ..... ما که جامه ی تقوا دریده ایم

زیرا درون جامه بجز پیکر فریب

زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم

آن آتشی که در دل ما شعله می کشد

گر در دامن شیخ اوفتاده بود

دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق

نام گناهکار رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان

در گوش هم حکایت عشق مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جریده ی عالم دوام ما


 

نوشته شده توسط عماد الدین در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت


خدایا

 

خدایا بنده ای درد آشنایم

بسر افتاده ای بی دست و پایم

ز غم ها سینه ام دریاست، دریا

گواهم گریه های های هایم

بدرگاه تو می نالم به زاری

مرا بگذار با این ناله هایم

مرا در آتش عشقت بسوزان

مکن زین شعله ی سر کش رهایم

از این آتش دلم را شعله ور کن

بسوزان،  سوز دل زا بیشتر کن.

 


 

نوشته شده توسط عماد الدین در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 10:12 موضوع | لینک ثابت


دریاست آسمان

دیرینه سال هاست که در دیدگاه من

شبهای مهتاب چو دریاست مهتاب

وین تک ستاره های دخشان بیشمار

سیمین حباب هاست که بر سطح آبهاست

در دید گاه من

این ماه پر فروغ که بیتاب می رود

سیمینه زورقیست که بر آب می رود

رخشان شهاب ها که پراکنده می خزند

هستند ماهیان سبکخیز گرمپوی

کاندر پی شکار شتابنده می خزند  


 

نوشته شده توسط عماد الدین در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 12:34 موضوع | لینک ثابت


محمد (ص)

یکی شب کوه نور آبستن رمزی خدایی شد

شبی رخشان ز بام آسمان آبی مکه

ندانم عرشیان از خوشه ی پروین

به دربار محمد در حرا گل می فرستادند

و یا با ریزش صد ها ستاره آسمانی ها

زمین را بوسه می دادند


 

نوشته شده توسط عماد الدین در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت 11:5 موضوع | لینک ثابت


گذشته و آینده

گذشته وآینده

                   

کمتر کسی هست که این عکس رو ببینه و به یاد تلفیقی از گذشته و آینده نیفته

 

حافظ در قرن 21

نیمه شب پریشب، گشتم دچار کابوس             دیدم به خواب حافظ ، توی صف اتوبوس

گفتم: سلام حافظ ، گفتا: علیک جانم               گفتم: کجا روی؟ گفت: وا... خودم ندانم

گفتم: بگیر فالی گفتا: نمانده حالی                  گفتم: چگونه ای؟ گفت: در بند بی خیالی

گفتم که تازه تازه ، شعر و غزل چه داری؟      گفتا: که می سرایم شعر سپید ، باری

گفتم: زدولت عشق؟ گفتا: کودتا شد                گفتم: رقیب تو؟ گفت: الحمد ، کله پا شد

گفتم:کجاست لیلی ، مشغول دل ربایی؟           گفتا: شده ستاره ، در فیلم سینمایی

گفتم: بگو ز خالش ، آن خال آتش افروز         گفتا: عمل نموده ، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو ز مویش ، گفتا که مش منوده          گفتم: بگو زیارش گفتا: ولش نموده

گفتم چرا؟ چگونه؟ عاشق شدست مجنون؟        گفتا: شدید گشته ، معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید ، جام جهان نمایش؟        گفتا: خریده قستی تلویزیون به جایش

گفتم بگو ز ساقی ، حالا شده چکاره ؟            گفتا: شدست منشی، در دفتر اداره

گفتم بگو ز زاهد ، آن رهنمای منزل              گفتا: که دست خود را، بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو ، با کاروان غم ها            گفتا: آژانس دارد ، با تور دور دنیا

گفتم : بگو ز محمل ، یا از کجاوه یادی           گفتا: دوو، پژو، بنز، یا گلف نوک مدادی

گفتم: که قاصدت کو، آن باد صبح شرقی؟        گفتا: که جای خود را ، داده به فاکس برقی

گفتم: سلام مارا ، باد صبا کجا برد ؟             گفتا: به پست داده ، آورد یا نیاورد؟

گفتم : بگو ز مشک آهوی دشت زنگی          گفتا: که ادکلن شد ، در شیشه های رنگی

گفتم : سراغ داری میخانه ای حسابی؟           گفتا: که آنچه بوده ، گشته چلوکبابی

گفتم: بیا دوتایی ، لب تر کنیم پنهان               گفتا: نمی هراسی ، از چوب پاسبانان؟

گفتم: شراب نابی ، تو دست و پا نداری؟        گفتا: که جاش دارم ، وافور با نگاری

گفتم : بلند بوده ، موی تو آن زمان ها؟           گفتا: به حبس بودم ، از ته زدند آن ها

گفتم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفت            گفتا: ندیده بودم ، هالو به این خرفتی


 

نوشته شده توسط عماد الدین در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 ساعت 16:13 موضوع | لینک ثابت


 

محبت مثل يه سکه مي مونه که اگه بيوفته توقلک قلب نمي شه درش اورد اگر هم بخواي درش

 

بياري بايد بشکنيش... . 

 

یك عشق عروج است و رسيدن به كمال       *      يك عشق غوغاي درون است و تمناي وصال

 

يك عشق سكوت است و سخن گفتن چشم      *    يك عشق خيال است و....خيال است و....خيال


 

نوشته شده توسط عماد الدین در جمعه دوازدهم مرداد 1386 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت


یک تابستان خوب

 

صدای آب ، نوازش نسیمی که آرام دست سردش رو روی صورتت

 

می کشه  صدای یه پرنده که لابه لای درخت ها شنیده میشه یه آسمون

 

 صاف و فقط یه دل پر امید رو کم داره تا یه دنیای زیبا رو بسازه .

 

زندگی زیباست  باورش کنیم


 

نوشته شده توسط عماد الدین در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 20:40 موضوع | لینک ثابت


وقتی آب آتش می گیرد ..........

وقتی آب آتش می گیرد ......


 

نوشته شده توسط عماد الدین در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 12:11 موضوع | لینک ثابت


آب بی تو حرام است و شراب با تو حلال F.M

آب بی تو حرام است و شراب با تو حلال  f.m


 

نوشته شده توسط عماد الدین در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 19:16 موضوع | لینک ثابت


کد آهنگ در وب نوا